انسان در جست‌وجوی نسخه کامل خود: نوشتاری از مصطفی سلیمانی


شفقنا- مصطفی سلیمانی نویسنده، روان‌شناس و دانش‌آموخته فلسفه اخلاق در نوشتاری نگاهی روان‌شناختی به شاخصه‌های انسان کامل داشته و آورده است: انسان کامل شدن یا به عبارتی خداگونه شدن، وضعیتی مبتنی بر ایده‌آلیسم و آرمان‌گرایی است. تمام اندیشه‌های بشری، معارف خود را حول محور انسان بسط داده‌اند و در سودای دستیابی به بُعدِ کمال و سعادت بشر گام زده‌اند. انسان‌ها، فارغ از هر سیستم فکری و فلسفی، مکتب، آیین و مذهبی، همواره درصدد یافتن ردپایی از انسان کامل هستند. در بررسی سیرِ تاریخ، این نکته به وضوح آشکار می‌شود که انسان همیشه در جست‌و‌جوی نسخه کامل خودش بوده است. او این نسخه را گاه در هیئت موجودات ماوراءالطبیعی، رب‌النوع‌ها و قهرمانان اساطیری و افسانه‌ای می‌دیده و گاه آن را در قامتِ شخصیت‌های برجسته تاریخ می‌جسته است. تشریح جهان‌بینیِ حاکم بر هر مکتب و فلسفه فکری، به آسانی نمایانگرِ الگوی انسان کاملِ آن مکتب است. این الگو، که گاه «خلیفه الله»، «مسیح»، «انسان قدیم»، «انسان اول»، «اَبَر انسان»، «قطب»، «شیخ»، «پیروِ طریق»، «ولی»، «انسان بزرگوار»، «فیلسوف» و «انسان آزاده» نام گرفته، تنها یک منظور و مطلوب را نشانه گرفته، و آن ترسیم انسانِ آرمانی است (نقد و بررسی انسان آرمانی در جنبش‌های نوپدید معنویت‌گرا، حمید مریدیان، ۱۳۹۲، ص ۷-۲).

آن‌چه نیرو محرکه و انگیزاننده مکاتب مختلف، در خصوص پرداختن به انسان کامل است، نیازی است که انسان نسبت به ترسیم خصوصیات انسان آرمانی و کامل در خودش احساس می‌کند. احتیاجی که انسان‌ها به همزیستی با انسان کامل دارند، ناخودآگاه آن‌ها را وامی‌دارد تا او را در آینه آرزوها و در خامه مکتب فکری خودشان به تصویر بکشند. در این میان، برخی مکاتب، به اصالت اندیشه و بُعد فکری انسان تمرکز می‌کنند، برخی به احساسات او به عنوان نمودِ اصلیِ منشش تکیه می‌کنند و برخی نیز او را چیزی جز سلسله‌ای از اعمال و اقدامات نمی‌دانند. با این‌ همه، آن‌چه که مبنا و اساسِ تمام این مکاتب است، این است که انسان کامل، آرمانی و ایده‌آل، انسانی است که تمام هنجارهای روحی و روانی‌اش رعایت شده و بر مشی فطرت قرار گرفته است. (تجلی انسان آرمانی در بوستان سعدی، محمد علیدوست، ۱۳۸۵، ص ۵-۱)

** انسان کامل در آینه ادیان و مکاتب

الف) تصویر انسان کامل از دیدگاه حکما، اندیشمندان و ادیان

حکما و اندیشمندان، برای ترسیم چهره انسان کامل، به تبیین ویژگی‌ها و شاخصه‌های وجودی او می‌پردازند. در این دیدگاه، انسان کامل، یک پیکرِ شکافتنی و یک نفسِ قابل بررسی است که در بستر زمان کشانده می‌شود، و کالبدشناسان و روان‌شناسان و روحانیون قادر به مطالعه و برخوردِ درون‌نگرانه با او هستند. عارفان با تشریح مسأله انسان و تأیید امکان رشد شخصیت او، تحقق کمال و جامعیت را برای انسان، به رشد قدرت‌های روانی و مکارم اخلاقی مشروط می‌کنند. از دیدگاه عرفا، انسان کامل، ولیِّ حق است و در شریعت (تصدیق گفته انبیاء)، طریقت (عمل به گفته انبیاء) و حقیقت (مشاهده دیدِ انبیاء)، تمام است. سیرِ انسان تا انسان کامل در عرفان، منوط به دستگیری اولیاء است، و نتیجه آن، ورود به وادیِ سلوک و سیرِ روحانی است. در مسیر سیر، سالک از هستیِ خود ساقط، و به خدا باقی می‌شود. و بعد از این‌که به واسطه سیر در خدا، «اقوال نیک»، «افعال نیک»، «اخلاق نیک» و «معارف» در او به کمال رسیدند، حقیقت همه‌چیز را درک می‌کند و به مرتبه انسان کامل می‌رسد. از نگاه دین‌مداران، انسان کامل همانند خداست، بر همه چیز چیره است و برای سیرِ رشدی خود از مُلک تا ملکوت، از منِ مادی شروع می‌کند تا به کمال انسایت برسد. دین‌مداران ابزارهای انسان در این مسیر را اراده، آگاهی، آرمان‌خواهی و آفرینندگی تعریف می‌کنند. باورمندان به دین، معتقدند که روح انسان پیش از حلول در بدنِ مادی، حقایق را درک کرده و خیر مطلق را بی‌پرده و حجاب دیده است و از این‌روست که پیوسته به سمت آن‌چه پیش از این لمس کرده (انسانِ کامل شدن) کشیده می‌شود. معرفیِ انسان‌های کامل در قالب خاکی و تجسمِ آن‌ها به صورت انسان‌واره‌های‌ مقدس، تلاش ادیان برای ارائه الگوهای کمال‌یافته است. در همین راستا، وعده ظهور انسان کامل، به عنوان منجی و مصلحِ نهایی نیز، از دیگر مطلوبات ادیان است. از نگاه قرآن، به عنوان یکی از تجلیگاه‌های کامل‌ترین دین، انسان‌های کامل کسانی‌ هستند که برترین صفات معنوی را در خود جمع کرده‌اند، و در سه حوزه «ارتباط با خدا»، «ارتباط با مردم» و «ارتباط با خود»، بهترین رویه را، که مبتنی بر عقل، منطق و فطرت است برگزیده‌اند. قرآن از انسان‌های کامل در قالب «عباد الرحمان» یاد می‌کند و آنان را واجد تمام صفات آرمانی می‌داند (انسان موجودی ناشناخته، الکسیس کارل با ترجمه پرویز دبیری، ۱۳۵۴، ص ۱۵۰؛ انسان آرمانی و کامل در ادبیات حماسی و عرفانی فارسی، حسین رزمجو، ۱۳۶۸، ص ۲۴-۲۲، ۳۳)

ب) تصویر انسان کامل از دیدگاه نحله‌ها و مکاتب فکری

بانیانِ مکتب عقل یا همان عقلیون (اصحاب عقل)، گوهر وجودی انسان را همان عقلِ (قوه تفکر و اندیشه) او می‌دانند و بر این باورند که انسان کامل همان «انسانِ حکیم» است، که با حرکتِ ذهنِ خود و بر پایه استدلال به کمال انسانیت می‌رسد. پایه‌گذاران مکتب عشق یا همان عرفان، انسان کامل را همان انسان عاشق (عاشقِ ذاتِ حق) می‌دانند و بر این باورند که انسان با سوار شدن بر بُراقِ عشق، می‌تواند راه صدساله را یک‌شبه طی کند و به کمالِ انسانی و ایده‌آل ذهنی برسد. باورمندان به مکتب عشق، با دلایل علمی و تئوری‌های مفصل، به بیان تعارض میان عشق و عقل می‌پردازند و پایِ عقل را، به عنوان جزئی از وجود انسان و ابزار او، در راه کمال، لنگ و چوبین توصیف می‌کنند. مکتب عشق، به نوعی مکتب حرکت است و نه از فکر، بلکه از روحِ انسانی سخن می‌گوید. صاحبان مکتب قدرت، کمال انسان را تنها در قدرت او منحصر می‌کنند و بر این باورند که انسان کمال‌یافته همان انسان مقتدر و انسان برتر است. از این رو، زور مساوی با حق، و حق مساوی با کمال است. در نتیجه، انسان زمانی به کمال می‌رسد که هیچ حد و قیدی برای قدرت خود قائل نباشد. تئوری‌سازانِ مکتب ضعف، انسان کامل را انسانی تعریف می‌کنند که قدرت ندارد و ضعیف است. قدرت از دیدگاه مکتب ضعف، عامل تجاوز و سبب سقوط انسان است. بنیان‌گذاران مکتب معرفت (محبت)، راه رسیدن به کمال انسانی را خودشناسی عنوان می‌کنند و انسانِ کامل را کسی می‌دانند که خودش را می‌شناسد و از این رو، بر خودش تسلط دارد. نسبت به دیگران بامحبت است و خودش را هم‌تراز آن‌ها می‌داند و بر این اساس، می‌توان او را انسانِ بی‌طبقه نیز نامید. واضعین مکتب اگزیستانسیالیسم، کمالِ انسانیت را در آگاهی و آزادی می‌دانند و در نتیجه انسان کامل را انسانی توأمان آزاد، آگاه، معتقد و مسئول تعریف می‌کنند. در این مکتب، پرخاشگری و عصیان به عنوان لوازم آزادی مطرح هستند. پایه‌ریزان مکتب برخورداری، کمال انسانی را در بهره‌وری او تعریف می‌کنند. بر اساس این مکتب، برخورداری بیشتر، نشان‌دهنده کمال بیشتر است و به این ترتیب، انسان کامل کسی است که برخوردارتر است. بنابر آموزه‌های مکتب برخورداری، علم یکی از ابزارهای مطلوبی است که می‌تواند به بهره‌مندیِ بیشتر انسان از طبیعت و در نتیجه برخورداری بیشتر او کمک کند (انسان کامل، مرتضی مطهری، ۱۳۷۶، ص ۱۴۰-۱۲۱؛ سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، ۱۳۶۱، ص ۱۴۴).

روان‌شناسیِ انسان کامل

الف) نگاه روان‌شناسان به انسان کامل (بهنجار)

روان‌شناسان بسیاری به تحلیل و بررسیِ انسانِ بهنجار، به عنوان آینه انسان آرمانی پرداخته‌اند. به عنوان مثال، آلپورت، کمال انسان را در امیدها و آرزوهای او (مقاصد سنجیده) می‌داند و راه رسیدن به این کمال را کوشش و تلاش ارادی برای رسیدن به هدف عنوان می‌کند. از دیدگاه آلپورت، انسان کامل، انسانی سالم با مقاصد آگاهانه، محکم، توانمند، و دور از انفعال است، که در خصوص مهار کردن احساسات خود و برقراری تعامل منطقی با مردم و همبستگی با آن‌ها کوشش می‌کند و در نتیجه این کوشش، جنبه‌های متعدد شخصیت خودش را یکپارچه می‌کند و جامعیت می‌بخشد. به نظر راجرز، راه کمال انسان، رفتار بر مبنای احساس است و انسان کامل انسانی با کنشِ کامل است. انسانِ کاملِ راجرز، تمام تعاملاتش را بر پایه عطوفت تنظیم کرده است، و از منظر شخصیتی، ابعاد شفاف و آزادی دارد. شخصیت انسان کامل راجرز، بعد از هر تجربه کامل‌تر می‌شود. به اعتقاد فروم، انسان‌ها نیازمند سلامت روانند، اما از این رو که از بستگی‌هایشان (طبیعت و دیگران) گسسته‌اند، تنها با برقراری بستگی‌های نوین می‌توانند سلامت روانشان را احیا کنند. به اعتقاد او، تسلیم در برابر موجود کامل و آرمانی، به نوعی همان ارضای نیاز وابستگی و یگانگی است. بنابر دیدگاه مزلو، کمال انسان در گرو آزاد شدن استعدادهای بالقوه اوست. او انسان کامل را کسی می‌داند که خواستار «تحقق خویشتن» است و در این راستا، چهار نیاز جسمانی، ایمنی، محبت و احساس تعلق و نیاز به احترام او ارضا شده‌اند. به باور فرانکل، انسان کامل کسی است که خودش را فراموش کرده و در جست‌و‌جوی معنا برای زندگی – آن هم نه برای خودش، بلکه برای معنا – است. در تعریف فرانکل، معنای زندگی هر کس، همان اندازه واقعی است که وظایف زندگی او واقعی هستند. و وظیفه‌ای که هر کس برای خودش تعیین می‌کند سرنوشت او را می‌سازد. در اندیشه پرلز، انسان کامل، انسانِ این‌مکانی و این‌زمانی است. انسانِ کاملِ پرلز، در تعقیب خوشبختی، در رویدادهای گذشته و اوهام آینده نیست. او واقعیت و خوشبختی را در لحظه و آنِ کنونی می‌یابد و راه کمال انسان را این‌طور توضیح می‌دهد که باید آن‌چه یا آن‌که در همان لحظه هستیم باشیم (روان‌شناسی کمال، دوآن شولتس با ترجمه گیتی خوشدل، ۱۳۸۰، ص ۱۹۴-۳۵).

ب) ایده‌آل‌های انسانیِ انسان کامل

انسان کامل از دیدگاه روان‌شناسی، همان انسانِ ایده‌آلی است که ایده‌آل‌های انسانی دارد. برای نزدیک شدن به این شخصیت، کشف الگوی کلی عملکرد بشر ضروری است:

از یک منظر، انسان موجودی خودپیرو و خودمختار است که درصدد است خودش را به دیگران بقبولاند و به این ترتیب، دامنه خودمختاری، خودرأیی و مصمم بودنش را گسترش بدهد. ذاتی و بنیانی بودنِ این حالت، از آن‌جا معلوم می‌شود که انسان همواره در تلاش برای آزادی، سلطه و خودبیانگری است. در این شکل از عملکرد، انسان برای این‌که بتواند در دنیای خودش متمرکز شود، سعی می‌کند رویدادها و امورِ پیرامون خودش را سر و سامان بدهد و از این طریق آن‌ها را تحت انقیاد خودش دربیاورد.

از یک منظر دیگر، انسان خودش را جزئی از یک کل می‌داند و درصدد است که برای خود، به عنوان یک بخش ارگانیک از یک کل و واحد بزرگ‌تر، مقام و جایگاهی پیدا کند. در این شکل از عملکرد، انسان در جست‌و‌جوی یافتن مأوا، خودش را تسلیم تمایلات خودش می‌کند.

در واقع، بشر به وجود آمده تا به گونه‌ای عمل کند که گویا خود را به عنوان بخشی از یک کلِ برتر تجربه کند. این انگیزه، که به صورت یک منبع نیرومند در نهاد بشر وجود دارد، بعضاً به گونه توهین‌آمیزی توسط روان‌شناسی نادیده گرفته شده و به عنوان یک آسیب روانی در نظر گرفته شده است.

نادیده گرفتن این میل سرکش در انسان و بی‌توجهی به ظرفیت او برای تعالی، به شکل بارزی در دو نهضت روان‌شناسیِ پسیکوآنالیز و رفتارگرایی مشهود است. از منظر پسیکوآنالیز، انسان مخلوق غرائز و تضاد‌های درونی خود است. رفتارگرایی نیز بر این باور است که محیط، سازنده انسان است. در این تفکر، طبیعتِ انسان، بالذات خوب و قابل احترام قلمداد شده، اما این طبیعت، زمانی شکوفا خواهد شد و به بار خواهد نشست که محیط این اجازه را به او داده باشد.

برخلاف این دو، انقلاب فکریِ انسان‌گرایی، با رویکرد مثبتی که به شخصیت انسان دارد، درصدد است به دو تمایل بشر (دو الگوی عملکردی) اصالت ببخشد. به این معنا که علاوه بر تمرکز کردن به تمایل انسان به خودرأی بودن و خودشکوفایی، به تمایل او به کل برتر بودن نیز توجه کند. در این مکتب روان‌شناسی به این موضوع پرداخته می‌شود که کل (خدا) یک حقیقت تجربی است که انسان به وجودش معتقد است و در نتیجه‌ی این باور، به گونه‌ای عمل می‌کند که گویا خودش آن کلِّ برتر است. یعنی با منش و روشی که در پیش می‌گیرد، خودش را به نقطه‌ای می‌رساند که به فردی با این اصالت وجودی بدل شود. اصالت وجودی، آن‌گونه که واقعیتِ خود فرد تحقق پیدا کند.

بر پایه مکتب انسان‌گرایی، شخصیت هر انسان ویژه است، و آگاهی و شناخت نسبت به زندگی هر انسان، زمانی محقق خواهد شد که آگاهی و شناخت نسبت به بالاترین و والاترین آرزوهای او پدید آمده باشد.

انسان کامل (برتر) در مکتب انسان‌گرایی، واجد چند ویژگی‌است که از جمله آن‌ها می‌توان به تمایل شدید او برای واحد کل و برتر شدن، به‌کارگیریِ استعدادها و سیستم‌های ارگانیکی، حفظ آرامش در کشاکش موقعیت‌ها و حوادثی که دیگران را به خودکشی می‌کشاند، وابسته نبودن به خیرخواهی و محبتِ غیر، بازی و سرگرمی دانستنِ کار، خوشایند دیدنِ وظیفه، لذت بردن از انجام وظیفه، بی‌اعتبار دانستن افتخارات، شأن، مقام، شهرت، پاداش و پرستیژ اجتماعی، و ارزشِ بسیار قائل بودن برای خودسازی اشاره کرد.

در این مکتب، از انسان کامل، به عنوان انسانِ ارجمندی یاد شده که با کل هستی در ارتباط مؤثر است و با شعر، زیبایی‌شناسی، تعالی‌گرایی و مذهبِ عارفانه‌ای که شخصی و غیرمعمول است سر و کار دارد.

این مکتب روان‌شناسی، بهترین راهِ (و نه تنها راه) دستیابی به این موقعیت را دریافتِ عشق و احترام به قدر کافی عنوان می‌کند (انسان کامل از دیدگاه روان‌شناسی، سوسن سیف، ۱۳۷۹، ص ۲۳۳-۲۱۳)؛ روان‌شناسی شخصیت سالم، آبراهام مزلو با ترجمه شیوا رویگریان، . ۱۳۶۷، ص ۴۰؛ انگیزش و شخصیت، آبراهام مزلو با ترجمه احمد رضوانی، ۱۳۶۷، ص ۴۰۰-۳۹۹).

نتیجه‌گیری

آن‌چه که از مقایسه و جمع‌بندیِ انسان کامل، در اندیشه حکما، ادیان، مکاتب و نظریات روان‌شناسی حاصل می‌آید این است که مبانیِ فکری مختلف، تعاریف و گستره‌های متفاوتی را نیز نسبت به حقیقت انسان کامل به دست داده‌اند. تعاریفی که گاه کاملاً در تضاد و عناد با یکدیگر، و گاه تکمیل‌کننده و تأیید‌کننده یکدیگرند. برخی از این مکاتب، با اتخاذ نگاه متعالی نسبت به انسان، انسانِ کامل را انسانی معرفی می‌کنند که تمام ارزش‌های انسانی‌اش هماهنگ با هم رشد کرده و به فعلیت رسیده باشند. اما برخی نیز، با پرداختنِ افراطی به یک بُعد و قوّه، از سایر ارزش‌ها و ابعاد استعدادهای انسانی غافل مانده‌اند و به عبارتی، تصویری کاریکاتورگونه از انسان کامل ارائه کرده‌اند. در این بین، روان‌شناسیِ انسان‌گرایانه، با ادبیات و لغاتی غیر مذهبی، نقطه‌نظراتی را مشابه با اندیشه‌های ادیان عنوان کرده است که می‌تواند نگاه متفاوتی از این موضوع به دست بدهد.

 

دیدگاهتان را بنویسید