من از خطوط نمی ترسم: یائسگی و من


ساعت 1 بامداد است و من بعد از چند ساعت خواب و خواب بد بیدار می شوم و با عرق از خواب بیدار می شوم.

فکرهایی در مورد وظیفه مدرسه ای که باید امروز انجام دهم (یا فردا ، با این حال می خواهید آن را ببینید) که هنوز انجام نداده ام ، در ذهنم نقش بسته است. من حتی شروع نکرده ام این برای کلاسی است که برای من مهم است-به عنوان مهمان توسط سردبیر سابق آن برگزار می شود جغرافیای ملی و عکاس خبری محترم ، و بدیهی است که این کسی است که من باید از او چیزهای زیادی یاد بگیرم و تا به حال خوب بوده است. من حتی نمی توانم برای این کار گندم را جمع کنم. همچنین ، من هیچ کمک مالی در این دوره دریافت نکرده ام و فکر می کنم به حد خود رسیده ام ، به این معنی که دیگر نمی توانم به مدرسه ادامه دهم ، احتمالاً نه برای مدت طولانی و این باعث ناراحتی من نیز می شود.

در نهایت با شریک زندگی ام که هنوز بیدار بود صحبت کردم و چند دقیقه بی اختیار گریه کردم. من به هیچ وجه احساس خوبی نداشتم. نه از نظر جسمی و روحی و احساسی. من در چنین مواقعی از او بسیار سپاسگزارم. او پیشنهاد کرد: “یائسگی ، درست است؟ زیرا این شبیه شما نیست.” و بله ، آه بله. من همیشه فراموش می کنم که در آن هستم. مه مغزی ، کاهش تمرکز ، درد در سراسر بدن. احساس ناامیدی و غیره من دنبال این بودم: علائم یائسگیبه چه شوخی! آنها هنوز واقعاً اهمیتی نمی دهند. در اینجا ، آنچه NIH می گوید را بررسی کنید. اساساً ، آنها نمی دانند. دیوانه کننده

بنابراین در اینجا من این را به جای مقاله ای که قرار است فردا روی آن کار کنم ، می نویسم. احساس می کرد لازم است.

می پرسید اوضاع چگونه پیش می رود؟ (شاید از من بپرسید. من ممکن است در مورد آن اشتباه کنم.) همه چیز در حال پیش رفتن است. من … آگاهی دارم. من هر روز غذا نمی خورم ، اما شرط می بندم که احتمالاً به طور کلی در محدوده موردنظرم غذا می خورم. من هنوز پیاده روی یا یوگا را شروع نکرده ام. با این حال ، من از نوشابه معمولی جدا شدم. روی آب میوه ها / نوشیدنی ها ، روی آب گازدار. روی آب ساده قدیمی ، که من آن را دوست دارم اما من همچنین سودا را دوست دارم ، بنابراین خیلی آسان نیست. من سعی می کنم تصمیم بگیرم که آیا گازدار است که من آن را خیلی دوست دارم یا قند. احتمالاً هر دو. به هر حال ، من بدون در نظر گرفتن نوشابه نیاز دارم ، بنابراین این برای همیشه نیست ، یک معامله بزرگ نیست.

فکر می کنم هفته ای یکی دو بار روی مقیاس قدم بگذارم. امروز چند کیلو وزن کم کردم و پنجشنبه دوباره تماشا خواهم کرد. حتی اگر تلاش زیادی انجام دهید ، نتیجه ای نمی گیرید.

نمیدونم مرد من فقط می خواهم دائماً احساس بدی را کنار بگذارم.

دیدگاهتان را بنویسید